تبليغاتX
Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  بودنت پایان رنجه
چه می خواهی

مرا از این که می بینی پریشان تر چه می خواهی
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج و این پرواز و این باور چه می خواهی
مرا از این که می بینی پریشان تر چه می خواهی
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی
مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت
بیا این چشم ها این گونه های تر چه می خواهی
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر چه می خواهی
من آن فرهاد مسکینم که کوه از بهر تو کندم
بگو شیرین ترین رؤیا بگو دیگر چه می خواهی
تمام این غزل با خون رگ هایم نثارت باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط بابک و آیدا |

آخرین نوشته ها
چه می خواهی
نقطه سر خط
ديوانه باران نديده
یک پیاله عشق
کاش کودک بودم
10 ثانیه تا انتها
ما که توقع نداریم
Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز
align=center>